خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘Uncategorized’

خوشبختی زمستونی

بوی برنج بسمتی دم کشیده تمام خونه رو برداشته و با بوی قرمه سبزی که از دیشب بار گذاشتم آدم رو مست میکنه. با اینکه توی خونه سرده از بس در حال حرکت هستم با آستین کوتاه میگردم و پابرهنه. نوک انگشتای پام یخ کرده. هیچ صدایی جز صدای ماشین رختشویی نیست که گاهی روزی [...]

نوشته را کامل بخوانید »

حکایت تصویری دو برادر!

خوب همینطور که مشاهده میکنید محمود یک بغل محکم به نور برای روز تولدش بهش داده! یکی از بهترین زمانها بازی توی سالن با این دو تا پسر شیطونه

اول کیک اسباب بازی نور رو محمود افتتاح میکنه!

این هم نونوی شیطون با شمع سحر آمیز!

محمود برای اولین بار از تولد حسابی لذت میبره مخصوصا که کاراکتر [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نور یکساله میشود

دیروز اول اکتوبر پسر کوچولوی خونه ما نور یکساله شد. متاسفانه کامپیوتر بنده به رحمت خدا رفته و نتونستم عکسی بزارم و چیزی بنویسم دیروز. زمان اینقدر زود برام گذشته که یه موقع دلم میلرزه که قدر این روزها رو بقدر کافی نمیدونم و عمر ما چه بسی سریع میگذرد. فکر کنم تا چشم بهم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

از دفعه قبل که با اراده بسیار قوی نوشتم و خوشحال و خندان و خوش باورانه فکر میکردم که زود آپ میکنم خیلی وقته گذشته. ولی خوب اگه شما هم دو تا کوچولوی شیطون داشتید که از ساعت ۶ صبح بیدار میشن و تمام روز شما رو دنبال خودشون میگردونن به من هم حق میدادین [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بازگشت

روزهای بلند تابستون با حضور محمود و برزگتر شدن نور من رو اونقدر مشغول کرده که حتی فرصت نوشتن در این خونه رو ندارم. شاید هم بی دل و دماغی روزگار همراهی میکنه ولی همونطور که دوستان گفتن زندگی بدون توجه به همه ناملایمات جریان داره. و اما از احولات پسرهای ما: محمود سه سال [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سفر پرزیدنت اوباما به مصر

امروز ۴ ژوئن نه تنها برای مصریها بلکه برای تمامی مسلمانهای خاورمیانه و جاهای دیگه روز مهمی بود همه منتظر بودند که ببینند پرزیدنت اوباما چه سخنانی رو میگه. امروز قاهره همه چیز به حالت تعویق در اومده بود خیلی از مدرسه ها تعطیل بود (مدرسه محمود ولی باز بود!) و خیابونهای اطراف دانشگاه قاهره [...]

نوشته را کامل بخوانید »

تولد سه سالگی محمود

خوب محمود عزیزما هم بالاخره برای خودش مردی شد و سه سالش شد. بهمین مناسبت ما اول صبح دوشنبه ۴ می براش توی مهدش یه تولد کوچیک گرفتیم. اون روز هوا از صبح خیلی بد بود و باد بدی شروع به وزیدن کرده بود که تبدیل به طوفان شن شد. بهرصورت ما هم خاکی به [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خوب از کجا شروع کنم بگم….اول یک کمکی از سفرمون بگم که دیگه داره داستانش کهنه میشه. راستش سفر با دو تا بچه کوچیک برای من یک کمی ترسناک بود ولی با همکاری شوشو به سلامتی و بدون مشکل زیاد انجام شد. بطور خلاصه اگه بگم از این سمت برای اومدن به ایران فقط همون [...]

نوشته را کامل بخوانید »

ما هنوز اینجا هستیم!

سلام به همگی. این تاخیر از تنبلی نبوده و نیست اول که سفر یه هفته ای به ایران داشتیم و بعد از برگشت هم محمود بعد از چند روز گوشش عفونت کرده بود و با اون مشغول بودم. دلم میخواد از سفرم بنویسم و از دیدارهایی که داشتم و از محمود که چقدر یهو بزرگ [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سال نو

سلام سال نوتون مبارک. البته مثل همیشه دیر شد این تبریک گفتن هم ولی امیدوارم که سال بهتری برای همه باشه و شادی داشته باشید. از احوال ما هم بخواهید خوبیم. امسال اولین باریه که محمود بیشتر از گذاشتن سفره هفت سین به ذوق اومد و هی به باباش میگفت نگاه کن ببین این ذوقش [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »