Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘Uncategorized’ Category

خوب همینطور که مشاهده میکنید محمود یک بغل محکم به نور برای روز تولدش بهش داده! یکی از بهترین زمانها بازی توی سالن با این دو تا پسر شیطونه

اول کیک اسباب بازی نور رو محمود افتتاح میکنه!

این هم نونوی شیطون با شمع سحر آمیز!

محمود برای اولین بار از تولد حسابی لذت میبره مخصوصا که کاراکتر [...]

Read Full Post »

دیروز اول اکتوبر پسر کوچولوی خونه ما نور یکساله شد. متاسفانه کامپیوتر بنده به رحمت خدا رفته و نتونستم عکسی بزارم و چیزی بنویسم دیروز. زمان اینقدر زود برام گذشته که یه موقع دلم میلرزه که قدر این روزها رو بقدر کافی نمیدونم و عمر ما چه بسی سریع میگذرد. فکر کنم تا چشم بهم [...]

Read Full Post »

از دفعه قبل که با اراده بسیار قوی نوشتم و خوشحال و خندان و خوش باورانه فکر میکردم که زود آپ میکنم خیلی وقته گذشته. ولی خوب اگه شما هم دو تا کوچولوی شیطون داشتید که از ساعت ۶ صبح بیدار میشن و تمام روز شما رو دنبال خودشون میگردونن به من هم حق میدادین [...]

Read Full Post »

بازگشت

روزهای بلند تابستون با حضور محمود و برزگتر شدن نور من رو اونقدر مشغول کرده که حتی فرصت نوشتن در این خونه رو ندارم. شاید هم بی دل و دماغی روزگار همراهی میکنه ولی همونطور که دوستان گفتن زندگی بدون توجه به همه ناملایمات جریان داره. و اما از احولات پسرهای ما: محمود سه سال [...]

Read Full Post »

امروز ۴ ژوئن نه تنها برای مصریها بلکه برای تمامی مسلمانهای خاورمیانه و جاهای دیگه روز مهمی بود همه منتظر بودند که ببینند پرزیدنت اوباما چه سخنانی رو میگه. امروز قاهره همه چیز به حالت تعویق در اومده بود خیلی از مدرسه ها تعطیل بود (مدرسه محمود ولی باز بود!) و خیابونهای اطراف دانشگاه قاهره [...]

Read Full Post »

خوب محمود عزیزما هم بالاخره برای خودش مردی شد و سه سالش شد. بهمین مناسبت ما اول صبح دوشنبه ۴ می براش توی مهدش یه تولد کوچیک گرفتیم. اون روز هوا از صبح خیلی بد بود و باد بدی شروع به وزیدن کرده بود که تبدیل به طوفان شن شد. بهرصورت ما هم خاکی به [...]

Read Full Post »

خوب از کجا شروع کنم بگم….اول یک کمکی از سفرمون بگم که دیگه داره داستانش کهنه میشه. راستش سفر با دو تا بچه کوچیک برای من یک کمی ترسناک بود ولی با همکاری شوشو به سلامتی و بدون مشکل زیاد انجام شد. بطور خلاصه اگه بگم از این سمت برای اومدن به ایران فقط همون [...]

Read Full Post »

سلام به همگی. این تاخیر از تنبلی نبوده و نیست اول که سفر یه هفته ای به ایران داشتیم و بعد از برگشت هم محمود بعد از چند روز گوشش عفونت کرده بود و با اون مشغول بودم. دلم میخواد از سفرم بنویسم و از دیدارهایی که داشتم و از محمود که چقدر یهو بزرگ [...]

Read Full Post »

سال نو

سلام سال نوتون مبارک. البته مثل همیشه دیر شد این تبریک گفتن هم ولی امیدوارم که سال بهتری برای همه باشه و شادی داشته باشید. از احوال ما هم بخواهید خوبیم. امسال اولین باریه که محمود بیشتر از گذاشتن سفره هفت سین به ذوق اومد و هی به باباش میگفت نگاه کن ببین این ذوقش [...]

Read Full Post »

با تشکر از پروین جون مامان کیاراد عزیز که ما رو هم به این مسابقه دعوت کردن  :) اصل خبر اینجا

۱۰ ماهگی محمود ۲سال و ۹ماهه  

۳ ماهگی نور ۴ماه ونیمه

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »