هی پستهای نصفه و نیمه مینویسم و پابلیش نشده رهاشون میکنم شاید هم هرگز پابلیش نشن! تابستون رو دوست ندارم چون هم خیلی گرمه و هزار جور جونور از همه طرف میریزه بیرون! هم که اینجا کم و بیش شرجیه و من از رطوبت بدم میاد! البته دیگه هوای خشک تهران رو هم نمیتونم تحمل کنم و تا میرسم تهران پوستم مثل بچه گداها خشک میشه و عذاب میکشم!
بچه ها رو از یکماه پیش به مهد فرستادم البته بیشتر با این عقیده که نور این مرحله رو با حضور برادرش شروع کنه و از اینکه تنها باشه ناراحت نشه و البته که خیلی نگران بودم که بهش فشار بیاد چون هنوز تا دو سالگی دو ماهی داره ولی خوب طبق قانون بچه دومی بودن خوب کنار اومد و مثل همیشه محمود بود که ورود به یک جای جدید رو سخت قبول میکرد. محمود البته از کمپ تابستونی استفاده میکنه و حالا که به محیط عادت کرده خیلی لذت میبره و هر روز هم با یک کادرستی جدید میاد خونه و خوشحالم که بخودش اعتماد بیشتری پیدا کرده. صد البته که هی سرما میخورن و خوب میشن با این هوای بد اینجا که یکروز گرم میشه میرسه به ۴۵ درجه یهودوباره سرد میشه و خوب کولر هم همه جا هست وگرنه مردم کباب میشن!
یک سفری هم به کنار دریا داشتیم که خیلی باعث تمدد اعصاب ما بود و البته خاطرات خوبی شد برای محمود. به شرم الشیخ و دریای سرخ رفتیم با اینکه من همیشه تصور میکردم باید تابستون خیلی گرم باشه ولی هواش از قاهره خیلی بهتر بود. سفر به شرم با هواپیما حدود ۴۵ دقیقه هست و برای محمود که عاشق هواپیما هست بهترین راه سفر کردن بود. نور البته در سنی هست که همه چیز رو باید کشف کنه و زود حوصله اش سر میره و باز هم طبق قوانین بچه دومی ها شجاع تر و حرف گوش نکن تر هم هست و خوب اعتماد به نفس خیلی زیادی هم داره. از نظر وابستگی به من و باباش خیلی متعادل تر از محمود هست و شاید هم بیشتر بابایی باشه! راستش محمود همیشه خیلی حرف شنو بوده و اهل اذیت کردن و شیطنت بد نبوده خصوصا توی سن الان نور ولی نور حسابی داره به من سربازی میده!!!!
از قسمتهای سخت بزرگ شدنشون بگذریم وقتی همه سر حال هستیم و بازی میکنیم خیلی به همگیمون خوش میگذره و برای من کافیه وقتی محمود موقع خواب میگه که (ما یه خونواده شاد هستیم مامی!) میدونم که خیلی زود دلم برای این زمان و بچگیشون تنگ میشه و تا چشم بهم بزنم هر دو مردان بزرگی شده اند که مسئول زندگی کس دیگه ای هستند پس باید قدر این لحظات رو بیشتر بدونم….البته گاهی هم خیلی همه چی به من فشار میاره و اونموقع هست که دلم میخواد دکمه فست فوروارد رو بزنم و سریع بزرگ شیم همگی!
محمود هنوز علاقمند به تامس و قطارهای دیگه هست ولی دیگه مثل قبل برنامه تامس رو نگاه نمیکنه در عوض به برنامه های کانال پلی هوس دیزنی علاقمند شده و مخصوصا انیشتنهای کوچولو (little einsteins)که محور اصلی داستانهاش موسیقی کلاسیک هست و وسایل موسیقی و قوانین ارکسترا رو در طول یک داستان به بچه یاد میده به اضافه معرفی یک هنریا نقاشی. نه تنها محمود حتی نور هم با این برنامه همراه میشه و محمود الان خیلی از آلت های موسیقی رو با صداهاشون میشناسه. اگه تا بحال با این شخصیت ها آشنا نشدید یک نگاهی بهشون بیاندازید.
خودم هم خیلی جدی ورزش رو ادامه دادم و راستش خیلی بهم از جهات مختلف کمک کرده و از شر تمام اضافه وزنی که داشتم راحت شدم که خودش یک نکته مثبت توی روحیه ام بوده. اگه واقعا وقتش رو دارید حتی نیم ساعت هم که شده در روز ورزش کنید چون در طول زمان متوجه تفاوت میشید. حالا یکسری برنامه توی ذهنم هست که وقتی عملیش کردم حتما مینویسم فقط برام دعا کنید که بتونم از پس مسئولیت های خودم و بچه ها بر بیام که اونها مهم تر هستند
ماه رمضان هم اینجا از دیروز چهارشنبه شروع شده و از اونجایی که مصریها خیلی تنبل هستند ساعت زمستونی رو که معمولا توی اکتبر عوض میکنند از دیروز عوض کردند ولی فقط برای یکماه یعنی با پایان رمضان دوباره ساعت رو برمیگردونن سرجاش! آخه کدوم آدم عاقلی این کار رو میکنه؟! اینطوری شد که حالا ما که معمولا ساعت ۶ بیدار میشیم با بچه ها باید بجاش ساعت ۵ بیدار باش بدیم و یکروز بلند تر رو تحمل کنیم اون هم با دهان روزه
ولی از همه اینها گذشته ماه رمضان همیشه برای من همراه بوده با خاطرات بچگی و افطاریهای خانوادگی و هزار خاطره خوب خوشمزه خوراکی!!! خوب الان که مینویسم چون روزه هستم همه خاطرات خوردنیش اول میاد جلوی چشمم! و این رو هم بگم چون یکبار کسی برام ایمیل زده بود و در مورد ماه رمضان در مصر پرسیده بود که آیا رستوران ها باز هستند یا نه؟ اینجا همه چی مثل روزهای عادی هست چون خیلی ها یا توریست هستند یا مسیحی هستند یا به هر دلیلی پس همه جا بازه اگه خواستی میتونی مثل همیشه غذات رو در ملا عام بخوری و کسی نمیاد با پس گردنی بلندت کنه! ولی من حتی توی مسیحی ها دیدم که خیلی احترام میگذراند و رعایت میکنند. خوب این هم عاقلانه هست اگه کسی رو بیشتر منع کنی بیشتر دلش میخواد مخالفش رو انجام بده.
ولی از نقاط منفی رمضان در اینجا اینه که مردم انگار از قحطی اومده باشن از یک هفته قبل از شروع این ماه به سوپرمارکتها هجوم میارن و هر موقع روز بری نمیتونی خرید کنی و با اینکه مثلا توی این ماه باید کمتر خورد به فکر گرسنه ها بود ولی فکر کنم مردم از بس زیاد فکر گرسنه ها هستند خیلی گرسنه میشن!!! در یک تلاش مذبوحانه دیروز که روز اول بود بعد از کلی فکر که برم برای خرید یا نه چون دیگه چیزی توی یخچال پیدا نمیشد و با خودم فکر کردم که حتما دیگه امروز مردم در خونه هاشون نشستند دارند دعا میکنند من دارم میرم خرید حتما اون وسط تنها خواهم بود و بهتر بود خونه میموندم و خلاصه هزار تا فکر رسیدم به مال و اصلا اولا به سختی جای پارک پیدا کردم بعد هم اصلا ترولی خرید پیدا نکردم که نکردم و با دو دست دراز برگشتم خونه!!!!!
انشالله که ماه رمضان برای همه تون پر برکت باشه و همدیگر رو موقع افطار یاد بیاریم….رمضان کریم




چه خوب كاري كردي از خودتون نوشتي…خدا رو شكر كه همه چيز خوبه و عكسشون هم چقدر با مزه است..هر دوتاشون رو ببوس و حالا كه بچه ها مهد ميرن سعي كم يه كم زود به زود بنويسي ديگه!
باورم نمیشه این آقا کوچولوی برنزه دیگه مهد کودکی شده باشه و محمود کوچولو که همیشه تو ذهنم با یه قطار نداعی می شه دیگه علاقه ای به اون نداشته باشه. عزیزم دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده بود و خیلی خوشحالم که تابستون خوبی داشتین و سفر خوبی به کنار دریا. عاشق اون لبخند نور هستم و چهره هاشون که بااینکه شبیه هم نیستن ولی یه جور خاصی هم رو تکمیل می کنن…. ضمنا از تابستون لذت ببریم ما که امسال دیگه تابستونمون تموم شد و سه هفته ای میشه که روی خورشید خانوم رو ندیدیم.
vayy khodaye man che axe ghashangi az in 2 ta dadashe naz gozashtyn.
har doshoon mashala etemad be nafs too cheshashoon moj mizane.ishala ke hamishe salem bashan
رمضان كريم حبيبتي !!!!
اخ كه من موندم تو اين حكمت تغيير ساعت . تا بياي عادت كني باز عوض ميشه باز تا عادت كني و زندكي را رو روال بندازي شده اكتوبر.
خريد رفتن را هم كه كنسل كن . من هم يخجالم خالي شده ولي هنوز بس لرزه هاي خريد قحطي زده ها ادامه داره. هههههههه
خيلي خوشحالم كه يه خانواده شاد دارين .اميدوارم اين شادي ادامه دار باشه.
ميبوسمت و برات ارزوي بهترينها را دارم.
روزگار خیلی دوری بود که دوستم برای من از شما حرف می زد.چقدر دیر به دیر می آیید.پسر کوچولوتون خیلی شبیه به مردمان همان سرزمین است…خدا حفظشون کنه…چقدر احولاتی که از شهر قاهره در ماه رمضان گفتید برایم جالب بود…حالا به گمانم ایران بی تمدن کشور جهان است.
سلام بر مامان محمودی عزیز که مثل ستاره هالی هر 88 سال یک بار آپ می کنه!!
)
عکس بچه ها خیلی با نمکه.
چند روز پیش ام بی سی 3 داشت تامس رو نشون می داد که یاد تو و پسر خوشگلات افتادم.
ماه رمضون تو هم مبارک. با این مصری های پدیده هوش( تغییر ساعت!) خوب حال می کنی ها!!
واقعا عجب آدمهایی هستند!!
انشالله عباداتت قبول باشه.
خوبی* جان؟ چه خوبه که باز وقتی دیر به دیر میایی از خودتون مفصل می نویسی. به سلامتی نورکوچولو هم مهد میره و فکر کنم یه کم سبک تر بشی. من این روزها خیلی متلاطمم…خیلی زیاد. وقتی اسم ماه رمضون رو می بری من یاد تولد نور میفتم واون عکس اولین دیدار. حالا ببین چه خوشگل کنار هم لبخند می زنند و من خوب می دونم پشت این لبخند زحمات تو خفته است…خسته نباشی!
من دیروز بعد از ظهر به محض اینکه پستت رو تو گدر دیدم اومدم و یک کامنت بلند بالایی گذاشتم. ولی ادرس ایمیل نگذاشته بودم ورد پرس همه رو قورت داد. در هر صورت خواستم بگم که خیلی خیلی خوشحال شدم از اینکه بعد از اینهمه مدت دست به پست شدی. کلی هم خندیدم بابت گرسنگی مردم به خاطر یاد گرسته ها بودن.
محمود و نونو رو ببوس از طرف من. نونو کمی لاغر شده ولی از چشاش برق شیطنت همچنام میباره
رمضان کریم!حسابی التماس دعا داریم. جقدر خوشحال می شم وقتی از خودتون می نویسی. احساس همسان پنداری بدجوری بهم آرامش میده.
سلام همسفر
اوقو ر بخیر
باتوجه به گذشت یک دهه از ماه مبارک رمضان
خوشحال میشویم من و باقی همسفرا که خبر اون مقدارازقران که خوندی رو به ما بگی
التماس دعا- نماز روزه ها قبول[گل]
خيلي بانمك و دوست داشتني هستن پسرات. خوشم مياد كه جنبه هاي خوب زندگي رو بيشتر مي نويسي. كلاً آدم خونسردي هستي نه؟ دلم مي خواست من هم خونسرد بودم.
چقدر از دیدن قیافه شاد این داداشی ها شاد شدم. دستت درد نکنه هم از عکس و هم بابت زحمت هات که به قول هنا پشت لبخند داداشی ها خوابیده…
ممنون که به فکر ما هم بودین. ماه رمضان با برکتی داشته باشین الهی.
اوقور بخیر همسفر ، خسته نباشی
هر کجای ختم قران که هستی بدو بیا خبر بده ،میخوام به تعداد جزءهایی که خوندی برات گل بذارم[گل]
راستی دوست جون من هنوز تو وبلاگ تازه نمینویسم به محض شروع وبلاگ نویسی در خونه جدید بهت خبر میدم
شما یار قدیمی هستی و حق آب وگل به گردنمون داری
salam maman mahmod
سلام.نماز و روزه هاتون قبول باشه.
من تازه واسه پسرام وبلاگ ساختم.خوشحال میشم بهمون سر بزنید.
پسرای گلت رو ببوس
ماشالا چه پسرای بانمکی دارین. عکساشون رو که دیدم دلم برای پسرکوچولوی خودم که الان خوابه تنگ شد! خدا حفظشون کنه.
سلام عزیزم
رمضان مبارک
البته اخرشه
دیشب خواب دیدم(خوب خواب دیدم دست خودم که نبود)که اومدین ایران ومن نورو بغل کردم ومیبوسمش
خیلی دوستش دارم.یه جور خاصی برام عزیزه
از اینجا محکم میبوسمش ومیبوسمشون
عيدكم مبارك!
عيد الفطر مبارك!
خانومي،خوش وسلامت باشيد.!كوچولوهاراببوسید.
سلام
براتون یه ایمیل فرستادم .برام مهمه، اگر دوست داشتین بخونین.
سلام دوست قدیمی عید گذشته مبارک باشه
من نقل مکان کردم به یه وب لاگ تازه
وتقریبا وب لاگ قبلی حذف شد (پس از تکمیل لیست ختم قران )
خوشحال میشم این ادرس جدید رو لینک کنی و دوست بمونیم هنوزهم
با احترام – قله نشین[گل]