خوب از کجا شروع کنم بگم….اول یک کمکی از سفرمون بگم که دیگه داره داستانش کهنه میشه. راستش سفر با دو تا بچه کوچیک برای من یک کمی ترسناک بود ولی با همکاری شوشو به سلامتی و بدون مشکل زیاد انجام شد. بطور خلاصه اگه بگم از این سمت برای اومدن به ایران فقط همون اول به ما ایراد گرفتن که چرا دارید میرید ایران و یک یکساعتی شوشوی بیچاره رو بردن اداره اطلاعات که اسمش رو وارد کنند و همین باعث شد که کارتهای پرواز ما رو بدن به یک نفر دیگه و خلاصه داستانی بود. ولی وقتی رسیدیم به ایران همین که محمود مادربزرگش رو دید و چقدر خوشحال شد خودش خیلی می ارزید. بعد هم حال و هوای عید بود و کلا توی فرودگاه خیلی خوب برخورد میکنند و خدا رو شکر بارهای ما سریع اومد و ما زیاد معطل نشدیم. اون چند روزی هم که تهران بودیم محمود هم برف رو دید و هم با پیشی های خونگی ما حسابی کیف کرد و هر جا رفتیم از این که هی بهش شیرینی و میوه و آجیل تعارف میکردن حسابی خودش رو و ما رو شرمنده کرد و هی خورد. نوش جونش ولی من دل توی دلم نبود که آخر دل درد بگیره!

محمود و توماس و طریقه استفاده از هدفون با دودکش تامس! (راههای سرگرم شدن در هواپیما)
هر موقع که از خونه بیرون میرفتیم با نگرانی میگفت که برمیگردیم همین جا دیگه؟! میگفت که مامان بزرگ من منتظرشه. آخه مادربزرگم دستشون شکسته و توی خونه هستند برای همین محمود اینو بهانه میکرد که باید برگردیم و خلاصه باعث شادی اونها هم شده بود. توی این مدت دوستان و بعضی اقوام رو دیدیم و یکروز هم مامان فراز و فراز جون زحمت کشیدن اومدن و بچه ها با هم آشنا شدن که داستانش رو قبلا مامان فراز شرح دادن. البته در تمام این مدت محمود به این قطار عزیزش تامس وفادار بوده و هر جا رفتیم و بودیم این قطار همراهش بوده و هست و فکر کنم تمامی کسایی که محمود رو دیدن با تامس هم آشنا هستند.

محمود و آقا فراز در حال بازی
اما نور هنوز خیلی کوچیکه که چیزی بفهمه و همین که غذاش روبراه باشه و جاش تمیز براش کافیه ولی اون هم حسابی از این که مرکز توجه بود و همه باهاش بازی میکردن حسابی خوش خوشانش بود و در این بین گاهی هم محمود حس حسادتش گل میکرد و یک شب به من گفت که بزار نونو (اسمی که محمود برادرش رو صدا میکنه) پیشه بابا باشه و تو پیش من باش. اون به تو احتیاج نداره! اونجا بود که فهمیدم پسرکم گاهی حسادت هم میکنه ولی قلب مهربونش نمیزاره که نشون بده.
تهران هم توی عید که خیلی شلوغ نمیشه و هوا هم که خوب بود و خیابونها همه تمیز (اگه به مصر بیایید متوجه میشید که تمیز که میگم یعنی چی!) و خیلی هم حس میشه که به شهر رسیدن. تنها چیزی که این چندین سفر این چند ساله حال آدم رو میگیره رفتار مردم هست که انگار با هم دعوا دارند حتی توی عید هم هیچ کس با روی خوش با کسی رفتار نمیکنه. از فروشنده گرفته تا راننده تا عابر متاسفانه همه با یکجور خصومت جواب آدم رو میدن شاید همه انقدر مشکل دارن که اصلا دیگران براشون اهمیت ندارن شاید هم بدشانسی من بوده ولی این بار چندم هست که این تجربه رو دارم و گاهی خودم رو در این شهر غریب حس میکنم. از ایرانیهایی که به مهمانوازی مشهور بودن بالاخره توقعی دیگه میشه داشت.

محمود و فیل سواری در تهران!
بهرصورت سفر بیشتر از همه برای محمود لذت بخش بود و بنظرم خیلی چیزهای جدید هم یاد گرفت و اون حس متعلق بودن رو بیشتر درک کرد. یه تجربه کمدی هم سفر با پروازهای خطوط مصری بود که از دبی به قاهره داشتیم و واقعا یه نمونه کوچیک از خود مصر هست از بی برنامگی و بی نظمی طوری که برای ما غذا آوردن بعد هیچ کس نمیومد جمعشون کنه و ملت خودشون ظرفهاشون رو میبردن آشپزخونه! بماند که صندلیهای هواپیما با دست عقب جلو میشد و یه تلویزیون مثل اتوبوسهای سیر و سفر یه فیلم کهنه مصری رو نشون میداد و کاپیتان هواپیما یهو وسط بلند شدن از زمین داد میزد بابا اون موبایل رو خاموش کن!!!! کلی خندیدیم جاتون خالی و دیگه هم با این خطوط پرواز نمیکنیم بیشتر برای امنیت جون خودمون!

دوتا برادر در حال خداحافظی از تهران
بعد از برگشت محمود اول که اصلا حاضر نبود بره مهد و هی میگفت میخواد بره خونه حالا کدوم خونه. ای بابا دیگه اینجا رو قبول نداره! بعد هم که هی از هواپیما و تراکتور و هر چی ماشین سنگین بگین اسم میبره و تمام فکر و ذکرش شده این چیزها. داستان تامس به قوت خودش برجاست و هر چی سعی کردم که یکجوری ذهنش رو با چیزهای دیگه مشغول کنم باز هم در لحظه ای که به حال خودش باشه از داستانهایی که تامس با همکارانش داره برای خودش داستان میسازه و همه ماشینهاش رو هم قطار میکنه دنبال هم و قصه میگه. البته به کتابهاش هم علاقه داره و صد البته که کتاب تامس هم داره و البته که توی دبی هم یه ست کوچیک از تامس گرفته که فعلا روی میزش هست و گاه گاهی اون تماس بارگیری میکنه و محمود هم در حال خوندن شعر تامس دو دو کنان ماشین هاش رو هم توی ریلهای تامس حرکت میده. گاهی هم که خیلی سخاوتمند باشه یکی از تامس هاش رو میده نور که براش گاز بزنه!
و اما نور الان که دیگه هفته آخر شش ماهگی رو میگذرونه و دیگه برای خودش مردی شده! معنی مامان رو میدونه یعنی اگه من نباشم مراسمی ایجا د میکنه که من حتما باشم! هرچند من روزها برای یکی دوساعت میگذارمش خونه و میرم جیم چون اگه جیم هم نرم حسابی قاطی میکنم! پیش خانومی که بهم توی کارهای خونه کمک میکنه میمونه و من میرم و میام بیشتر توی زمانی هست که خوابه و البته به اون خانوم هم کمی عادت کرده ولی اگه شیر بخواد زمین و زمان رو بهم میریزه. از دو هفته پیش هم غذا رو براش شروع کردم که اول اصلا همکاری نمیکرد ولی الان بهتره و فعلا داریم هرچیزی رو کم کم باهاش امتحان میکنیم تا قوی بشه معده اش. عاشق محمود هست و وقتی که کنار هم باشن حسابی به محمود میچسبه و میخواد باهاش بازی کنه. محمود هم عشق میکنه و ادا درمیاره که اون بخنده. گاهی که محمود رو حمام میکنم نور هم روی صندلیش میشینه و محمود آب رو میپرونه و نور هم انگار چه اتفاقی افتاده از خنده ریسه میره. میشه از این زیباتر هم صحنه ای دید؟
البته نور خیلی هم اراده قویی داره با این که هنوز سینه خیز نمیره خودش رو هی قل میده و به همه چیز میرسه مثل کدو قلقله زن میمونه و به جای سینه خیز جلو رفتن فعلا دنده عقبش کارمیکنه و کلا حرکاتش خیلی خنده داره. بدون کمک میشینه ولی یهو خسته میشه خودش رو ولو میکنه و باید مواظب بود که بخودش صدمه نزنه ولی خودش هیچ باکش نیست و میشه حس کرد که خیلی علاقمند به کشف دنیای دور و برش هست. شخصیتش با محمود کاملا فرق داره برای همین زیاد توی پارک هم بند نمیشه و تا بگذارمش توی پارک شروع به گریه میکنه و تا بیرون نیاد هی غر میزنه.
این هفته بلاگم دو ساله شد هرچند که زیاد توش چیزی نمینویسم ولی فکر کنم بعدها کم کم برای بچه ها خاطره باشه. دوشنبه دیگه هم تولد محمود هست و در حال برنامه ریزی برای یه مراسم توی محوطه خودمون که دوستان و همسایه ها دور هم جمع باشیم. مادر عزیزم براش توی ایران یه تولد گرفت چون نمیتونست پیش ما باشه امسال. حالا هم امیدوارم که امسال بیشتر از تولدش لذت ببره. اینقدر در این یکسال تغییراتش زیاد بوده که گاهی باورم نمیشه بچه ها اینقدر زود بزرگ میشن. این هم یک مقدار کلمات قصار محمودی
هواپیما داره با صدای زیاد میشینه:
airplane is angry, slowly, slowly, be careful airplane!
برای گرفتن شکلات:
Mama I miss you sooooooooooooo much, give me the chocolate!
بعد از گرفتن شکلات:
Thank you much!
وقتی که بهش چیزی دستور بدی که دوست نداشته باشه دستش رو بالا میاره و میگه:
Mama stop talking! listen! i told you! go to your room!!!
در راه اسکندریه بار قبل جلوی یک مسجد نگه داشتیم و بابای محمود اونو به دستشویی میبره. این بار داریم میریم اسکندریه که یهو محمود با دیدن مسجد از راه دور داد میزنه:
Mama look! the big toilet!
من و باباش اول متعجب شدیم بعد زدیم زیر خنده!
نور داره گریه میکنه و محمود داره کمک میکنه آروم شه:
nunu don’t cry, mama is coming, don’t cry, you want chocolate?!
محمود هویج دوست نداره شعری که بهشون توی مهد یاد دادن رو اینطوری میخونه:
this is the way i eat my carrot, eat my carrot! early in the morning….
محمود داره باباش رو از خواب بیدار میکنه:
baba keep out! (get up!) I told you!
من ازش سوال میکنم که توی مهد خوابیده یا نه؟
Mahmoud did u sleep in the nursery? — No i woke up!
وقتی که میخوایم بریم بخوابیم میگه:
Brushing teeth teeth time! mama thomas brushes his teeth?
حتما تامس هم مسواک میزنه دیگه مگه نه؟!
mama nite nite….shab bekeir…..
صد دفعه این جمله تکرار میشه تا من جوابش رو صد دفعه بدم!
خوب شب شما هم بخیر و میدونم خیلی از این حرفها فقط برای خودم بامزه هست پس اگه بامزه نبود اشکال نداره
شاد باشید



چقدر قشنگ بود حرفها و جمله های محمود جون…به خصوص از اون بیگ تویلت گفتن اش در راه اسکندریه خیلی خندیدم و از اینکه برای آروم کردن نور ازش می پرسه که اون هم شکلات می خواد…..معلومه که خیلی دوست داشتنی و ناز شده…باز هم از حرف زدنهاش برامون بنویس…..
سفرنامه ات هم خوب بود افسوس که من و آرمان نتونستیم ببینیمتون….
امیدوارم لحظات شاد و شیرین و سفرهای به یاد ماندنی با خاطره های شیرین داشته باشین….من هم آپم عزیزم………..
راستی تولد محمود جون هم مبارک….روزهای خوش و شاد با سلامتی براش ارزو دارم…از طرف ما هم بوسش کن تولدت مبارک محمود جون….
سلام . شیرین زبونی ها ی گل پسرت و روزهای شیرین بودن تو ایرانت رو خوندم . خوش باشی با دو تا قلمبه ی نمکت .
اول اینکه تولد محمود جون مبارک، انشائالله تولد صد سالگیش . روزای خوب و خوبتری رو براش آرزو میکنم.
-از قرار معلوم تامس همچنان حضور فعال داره در زندگی و ذهن محمود کوچولو. اون عکس اول میران علاقه اش به این وسیلۀ نقلیه رو به خوبی داره نشون میده. مرسی از عکس فراز. الان بهش نشون دادم و کلی ذوق کرد. بابت اون زحمتی هم که ایجاد شد و من به خاطرش شرمنده ام بسیار ممنون. حتماً مزاحم مادرتون میشم.
حرفهای با نمکش خیلی قشنگ بود، مخصوصاً اون بیگ تویلتش که کلی خنده ام انداختش غش خندیدم. چه زبونی هم میریزه با اون دلتنگیش برای ماما به خاطر شکلات. بلا. ببوسش از طرف من و خوش باشید
همیشه به سفر.
سلام دوست خوب چه پست خوبي بود البته من نتوانستم دوتا عكس ها را ببينم بخصصوي اون اولي را تا اون لب هاي قرمز نور كوچولو پيدا بود و دلم را برد اما بقيه اش نه .
گفته بودم از چشمهايش شيطتنت مي باره اين محمود .آخي چقدر براي مادرت ناراحت شدم كه شماها اينقدر تلگرافي مي اييد ايران مي رويد .انشالله كه بزودي دوباره براي يك مدت طولاني بيايي و اينبار من سعادت داشته باشم ببينمت .
در مورد ادرس هم مي فرستم برايت ببخشيد دير شد انشالله فردا برايت مي فرستم حالا اومدم زودي سر بزنم
دوستتان دارم اون ني ني هاي ناز نازي را ببوس و ما را به هوس ننداز
Mashallah kheily nazand in agha kuchula. Merci baraye safarname : )
to khoone ba pessarha farsi sohbat nemeekonee? rastesh nemeedunam hamsaretoon iranian ya na.
mersi shadi joon, farsi ham harf mizanim vali bishtar mokalemate ma be englisie, babaye mahmoud mesrie.
Fahmeedam, merci aziz.
salam azizam, vagean mersi ke in post ro neveshti… kolli hal kardam ensafan… ay khandidam be in harfahye ba mze mahmood. rastesh ye soal dashtam va oon inke ba tavajoh be inke mahmood ham ye joorhaii 3 zabane hast bahash dochare moshkel nashodid? yani razi hasti az in jaryan…. dar morde in gazieh baradar ya khahar baraye araz ham bayad begam ke man vagean joratesho ro ehsas nemikonam!!! makhsoosan be nazare man doorane bardari o 6 mahe aval kheili moshkele… baraye hamin ham migam khosh be halet chon az in be bad dige rahate…. kheili mibusametoon, makhsoosan oon noore khoshgele asali ro.
salam azizam vayyyyyyyyyy ke ba in sohbataye mudi delamo ghash raftesh babamaman bozorg ghash kardeh vasash vase un june zarifo azizesh …nono ham ke mordam barash bebooseshoon behesh begoo ke missssssssssssssss him so much fada …tavalodesh mobarak azizam take care … ..
اول از همه سال نو مبارک و دوم اینکه می گن بچه همسایه زود بزرگ می شه راست می گن ها! اصلاً فکر نمی کردم نور الان 6 ماهه باشه (ماشاالله!) و سوم اینکه حرفای محمود جون خیلی هم بامزه بود فقط من نکته اون شعر هویجش رو نگرفتم. فکر کنم آخه اصل شعر رو بلد نبودم.
خدایش خیلی آقاس محمود جون که تازه کمی حسودی داره می کنه. بچه ها تو این سفرا خیلی وابسته می شن
خدا رو شکر بهت خوش گذشته .بچه ها رو ببوس.راستی چیزی به تولد محمود نمونده.پیشاپیش تولدش مبارک
آخي چه پست بانمك و دلنشيني بود … دستت درد نكنه … خيلي دوست داشتم يه پست مفصل از سفرت به تهران بذاري و خيلي افسوس مي خورم كه نتونستم ببينمت …
خوشحالم كه محمود جون با نور انقدر خوب كنار اومده و خيلي حسودي نمي كنه ، البته يه كمش خيلي طبيعيه ديگه …
ممنون كه اين عكسهاي قشنگ رو برامون گذاشتي … روي ماه هردوشونو ببوس …
نه! خيلي باحال بود . پسراتو از طرف منم ببوس!
تولد گل پسرتون خيلي مبارك باشه و اميدوارم هميشه شاد باشين. من و همسرم هميشه دوست داشتيم مصر رو ببينيم وي فعلاً كه نشده اميدوارم بشه و شما رو هم ببينيم.