سلام سال نوتون مبارک. البته مثل همیشه دیر شد این تبریک گفتن هم ولی امیدوارم که سال بهتری برای همه باشه و شادی داشته باشید. از احوال ما هم بخواهید خوبیم. امسال اولین باریه که محمود بیشتر از گذاشتن سفره هفت سین به ذوق اومد و هی به باباش میگفت نگاه کن ببین این ذوقش زیبایی روز عید رو برای من بیشتر کرد. با هم تخم مرغها رو نقاشی کردیم و بعد هم بچه ام هی منتظر بود که کی میخواهیم اینها رو بخوریم!؟ تا سرم رو برگردوندم تخم مرغها رو انداخت توی سمنو! بعد هم گیر داد که سیب میخوام. براش سیب آوردم و خورد ولی سیب سفره رو میخواست! دیروز تا از مهد اومد هنوز کتش رو در نیاورده دیدم سیب رو نصفش رو با پوست خورده!!!! خلاصه دیگه سفره ما سیب نداره! حالا کی این تخم مرغها رو بشکنه خدا میدونه!!!!
نور روز اول فروردین بالاخره همت کرد و در سومین هفته پنجماهگیش از پشت به شکم و بر عکس چرخید! البته وقتی دو ماهش بود یکروز وقتی روی شکم بود چندین بار به پشت چرخید ولی بعد از اون نمیدونم به علت سنگین شدنش یا تنبلی دیگه هرگز این کار رو تکرار نکرد. حالا این چند روز دیگه تا میزارمش که بازی کنه سریع میچرخه. خیلی هم مامانیه تا بزاریش زمین جیغ و دادی راه میندازه که نگو! باید شروع کنم بهش تمرین بدم که بخوابه ولی نه اعصابش هست و نه انرژیش! جوونی کجایی که یادت بخیر؟!
محمود رو بردم موهاش رو کوتاه کنه هی جیغ زد و گریه کرد دلم نمیخواد که بترسه از آرایشگاه ولی چه کنم شبیه این هیپی ها شده بود! توی راه هی گفت من پیش عادل نمیام نه نه!!! تمام مدت هم گریه کرد ولی آخرش به آقاهه دست داد و بعد هم رفتیم براش یه چیپس به عنوان جایزه خریدم! از بس پسر خوبی بوده! بعد هم میخواستیم بریم مرکز خرید کمی بچرخیم نمیدونم چه اتفاقی افتاد که یهو شروع کرد به همه سلام کردن و انقدر ذوق کرده بود که هی میدوید و من هم هی باید میگفتم بیا اینجا و اون هم انگار نه انگار. بچه ام ندید بدیده تا حالا مال نرفته! خلاصه دیدیم فایده نداره هر جا میریم فقط داره لای لباسها و مغازه ها میدوه برگشتیم خونه! ولی این اولین باری بود که اینقدر شیطونی میکرد باید قبول کنم که دیگه داره یه پسر سه ساله میشه و باید گاهی هم اینطوری شیطونی کنه. نه؟
خوب این یه آپدیت کوتاه از احوالات ما در سال جدید. تا باز برگردم. شاد باشید و سلامت



kheili bayad 2 ta bache dashtan sakht bashe vali khoob dari bahashoon kenar miai omidvaram ke sale khoobi dashte bashid ba koochooloohaye nazet
سلام عزیزم
سال نو مبارک
ای ناز اون کپل خانو برم
ماشالله خیلی نازه
وروجک من روزی 100 دفعه عکسشو که تو گوشی موبایلمه نگاه میکنه
محمود هم ماشالله مردی شده واسه خودش
کجا شو دیدی خواهر
من از دست این پسر نمیتونم برم هیچ مغازه ای
مدام تو لباسا واتاق پروو ها دورمیزنه
طولانی میشه اما بذار بگم یه روز با ابجیم رفتیم برای خونمون پرده بخریم
مغازه ای با ویترینی بسیار شیک
پرده تو ویترین یاسی خیلی خوشرنگ
در حین تماشای پرده ها یهو متوجه شدم وروجک نیست
اینورو ببین
اونورو ببین
وروجک نبود که نبود
یهو دیدم مغازه داره داره میزنه تو سرش که خانوم بچه تون رفته تو ویترین وروی پرده پا گذاشته
منو داری
از خجالت برگشتم وهیچوقت با وروجک اون حوالی پیدام نشد
خيلي بموقع بود ، دلم ميخواد فكر كنم كه دو تا بچه داشتن اونقدرها هم سخت نيست بعد وقتي كه تو دير مينويسي به شك مي افتم !!!
مطمئنم كه يك بچه اي نخواهم موند از همين حالا كاملا درك ميكنم دخترك تنهاست اما هنوز جراتش را پيدا نكردم به زمان مناسبش فكر كنم
اميدوارم سال خوب و خوشي داشته باشي …بچه ها مودب و سالم و كم شيطوني داشته باشي و خودت هم دلت شاد و لبت خندون باشه
ميبوسمتون ….
سال نو مبارك … اميدوارم سال نو پر باشه از شادي و شادكامي … سالي سرشار از موفقيت ، صحت و سلامت …اميدوارم هر روز شاهد رشد و بلندگي پسرهاي گلت باشي … اي كاش وقت داشتي و بيشتر برامون از حال و وضعيتت به عنوان يه مامان تازه ني ني دار شده مي نوشتي … مي دوني كه ما تك بچه اي ها !!!! خيلي به خوندن تجربياتت نياز داريم ولي مي دونم عزيزم كه به سختي درگير بچه ها و زندگي هستي … اميدوارم اين درگيريها توام باشه با شادي و شيريني حضورشون در زندگيت … هميشه منتظر شنيدن از احوالاتت هستم … مراقب خودت و گلهاي قشنگت باش …
سال نو تون مبارک…..بهترین ارزوها را براتون دارم سالی سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت برای خودت و گل پسرها و همسرت….
می بخشی که دیر پاسخ میدم…اخه از پنج روز مونده به عید رفتیم مسافرت و نهم فروردین برگشتیم اما از همان روز نهم فروردین هم سرماخوردگی شدیدی دارم که کم از آنفلونزا نیست….بدبختی چون اداره ام در ایام عید مرخصی استعلاجی را نمی پذیرد (از بس این ملت ایران سابقه بد درست می کنند، سالهای پیش عید می رفتند مسافرت و می خواستند اون روزهایی که اداره باز است از یک دکتر اشنا، گواهی پزشکی بیارن…من نمیدونم مرخصی هاشون رو می خواستند چه کنند)…..و من هم هر سال همه مرخصی هام مصرف می شود (بالاخره بچه کوچک داشتن، حساب کتاب نداره؛ یه وقت خدای نکرده مریض میشه و مجبورم چند روز مرخصی بگیرم…) و از طرفی بابایی اش مرخصی اجباری داشت !!! ترجیح دادم با حال مریضم این چند روز را (از نهم تا امروز 11) بیام سر کار….این جوری شانس مبتلا شدن آرمان هم کم می شد….ولی خوب، به همون نسبت دوست نداشتم برای تو و کوچولوهای نازت هم مشکلی از این بابت پیش بیارم…..برا همین جرات نکردم باهات قراری تنظیم کنم….انشالله در یک فرصت مناسب می بینمتون….مشتاق دیدن خودت و کوچولوهات هستم….
نور و محمود عزیز را حسابی ببوس….
راستی ممنون میشم ایمیل ات را هم داشته باشم چون در این فرمت وردپرس بلد نیستم پیغام خصوصی بزارم….
mamane mahmoode aziz too webloge mamane faraz khundam ke oomde boodid iran, omidvaram behet khosh gozashte bashe. in do ta dadash ro az taradfe man o araz macheshoon konid…
چقدر این دوتا گل پسر بامزن و چقدر من دلم می خواد شما رو ببینم.
عیدت مبارک! تو وبلاگ مامان فراز دیدم اومدی ایران! امیدوارم بهت خوش گذشته باشه!
خوبید؟ خوشید، سلامتید؟ می دونم سفر همراه با دو بچه یکی دو هفته ای استراحت می خواد، ولی لطفاً بعد از استراحت یک ندایی هم بدهید که ما از احوالاتتان با خبر شویم.
خوش باشید همیشه هر جا که هستید
و ببوس از طرف من این دو تا پسر گل نمکینت رو
سلام…………خوبین خوشین؟؟؟………..خیلی وقته خبری نیست ازتون…دلمون برای محمود و نور عزیز تنگ شده…………..انشالله همه چی بر وفق مراد باشه …………….
جای شما خالی…امروز صبح اینجا یه برفی اومد محشر…..البته واسه ما شاید محشر بود وگرنه طفلی کشاورزها فکر نکنم خوشحال بشند از این برف بی موقع…..برنامه خدا قاتی پاتی شده….اونجا چطوره؟
maman mahmood jan, omidvaram hamishe shad bashid o zood zood biaiid benevisid ta ma ham az hozuretoon lezzat bebarim. garche ba do ta bache kheili moshele.. rasti man ham hanooz natoonestam tasmim begiram ke araz ro kei bebaram arayeshgah! tasavoresham sakhte baram!