تاریخ رو از یاد بردم. تمام فکر و ذکرم محموده. گاهی وقتها میشینم و فکر میکنم به دوران مجردی و بعد هم دوران ازدواج بدون بچه، میگم چقدر فرصت داشتیم و از یک نظر چقدر تنها بودیم. حالا از ساعت 7 با صدای محمود بیدارم تا ساعت 9 که میخوابه بعد هم یک بدن خسته میافته روی مبل که حتی حال حرف زدن هم نداره.
الان از اون روزهایی هست که دلم فقط مادرم رو میخواد. تنها کسی که همیشه نازم رو حسابی کشیده و ایکاش بیشتر از بودن در کنارش لذت میبردم. هنوز هم به اشتیاق دیدن ای میلهاش صبحها کامپیوتر رو باز میکنم و میدونم هرجا که باشه یک خط برام مینویسه. قربون خدا یعنی یکروز محمود هم منو اینقدر دوست خواهد داشت و من هم مادر به این خوبی میتونم بشم؟
بگذریم تابستون اینجا رمق دیگه نگذاشته به اضافه محمود که توی خونه دیگه نمیدونم چطوری سرگرمش کنم. همش میگفتم کاشکی بزرگتر شه کاشکی راه بره! حالا دیگه هیچ چیز جلودارش نیست. البته خوب بچه باید انرژیش رو خالی کنه و گاهی دلم میسوزه که حیوونی تنهاست و حتما حتما از دیدن این مامان غرغرو هم خسته میشه دیگه!
محمود در حال دندون در آوردنه و این خیلی عصبیش کرده شبها چند بار از خواب بیدار میشه و اینقدر در این گرما عرق میکنه که شیر خوردنش تمومی نداره. سعی میکنه حرف بزنه و از صبح تا شب یک بند اسم منو به روش خودش صدا میکنه و با انگشت اشاره به موضوعی که داره در موردش حرف میزنه اشاره میکنه و اگه گوش نکنی عصبانی میشه و داد میزنه!
وقتی که میخوام نماز بخونم میگم الله اکبر، اون هم سریع میره سجاده رو که اندازه قد خودش هست میکشه با هزار زحمت میاره و بعد هم چادر. واقعا آدم دلش غش میره که خدا به این موجود فسقلی اینقدر عقل داده. وقتی نماز میخونم دورم هی میچرخه بعد میره ماشینش که موزیک میزنه رو راه میندازه و هی میاد قدش رو کوتاه میکنه و با من حرف میزنه. خدایا منو ببخش ولی گاهی اینقدر این صحنه ها خنده داره که نمیتونم جلوی خنده ام رو بگیرم.
فقط دارم روزشماری میکنم این تابستون خسته کننده بگذره و ما بتونیم بچه ها رو ببریم بیرون تا هم اونها یک کم خسته بشن و ما کمی از بودن با دوستان انژری بگیریم. اینجا اینقدر گرمه که حتی شب هم بدون گرمای خورشید نمی تونی بدون کولر نفس بکشی. رطوبت غیر قابل تحمله. دمای هوا هم از 40 پائین نمیاد. خلاصه من که تشنه یک قطره بارونم.
این هم عسل پسر که از خواب بیدار شده باکیسه خواب دست دوز مامان جون……. صدای گریه محمود بلند شد فعلا باید به عزیزکم برسم….
برداشت دوم…..بعد از چندین ساعت وقفه دوباره فرصتی شد تا این پست رو کامل کنم. حتی دیگه اون دو ساعت چرت بعد ظهر رو هم باید با من بزنه. عصری بعد از شام برای خرید هفتگی بیرون رفتیم. محمود که از خوشحالی هی ده ده! میگفت. باباش براش کمی عطر به صورت و لباسش زده بود و اونهم هی ذوق میکرد. وقتی مردم رو میبینه هی دست تکون میده و ابراز خوشحالی میکنه. خلاصه بعد از اتمام خرید رفتیم اینجا و یک رول دارچینی خوشمزه من و محمودی نوش جان کردیم. میدونم نباید زیاد بهش شیرینی بدم ولی گاهی هم باید بزارم که مزه چیزهای خوب رو هم تست کنه دیگه!
توی راه برگشت توی بغلم داشت شیر میخورد بوی این عطر مردونش منو کشته بود و هی فکر میکردم یکروزی بزرگ میشه و اینروزها برام خاطره خواهد شد. محکمتربغلش کردم. انگار میخواستم توی این زمان باقی بمونم. عجیب حس مادر شدن با بزرگ شدن محمود برام بزرگتر میشه. خدا جون این حس رو به اونهائی که دلشون میخواد عطا کن. قربونت برم.
——-
راستی یک بازی که چه عرض کنم یک حرکت هست که من البته دیر ولی از سایت دکتر مزیدی باهاش آشنا شدم اون هم ویکی پدیا فارسی هست. البته من که قد این حرفها نیستم که کاری اونجا انجام بدم ولی اینطوری لااقل خوانندگان این وبلاگ و دوستان رو دعوت میکنم که برای ترویج و تقویت زبان فارسی اون سایت رو لینک کنند. بالاخره هر تلاشی رو در این زمینه باید براش ارزش قائل شد.
——-
خوب دیروقته و عقربه ها برای من صبر نمی کنند هر شب میگم امشب دیگه دختر خوبی میشم و زود میخوابم ولی باز هم ساعت یک میشه و من اندر خم اینترنت هستم! برم که سوت بیدار باش ساعت 7 شاید هم زودتر فردا بنوازه!
شب و روزهمگی خوش….



سلام.امیدوارم هم قاهره هم تهران زودتر خنک بشه.تهرانم گرمه اما لااقل مرطوب نیست.
خسته نباشید.
سلام
با گرمای 40 درجه چیکار میکنید؟وای خیلی سخته.لااقل برای من که توی یه شهر سردسیر زندگی میکنم و الان که وسط تابستونه شب اگه پنجره باز باشه دندونام از سرما به هم میخوره.
امیدوارم زودتر بارون بیاد و هوا یه کم حنک تر بشه.محمودی رو ببوس.
[...] در لحظات تنهائی تاریخ رو از یاد بردم. تمام فکر و ذکرم محموده. گاهی وقتها میشینم و […] [...]
سلام در کودکی کتابی خوانده بودم به اسم کودکان قهرمان که در مصر اتفاق می افتاد . سرزمین رازهای نوستالژی … من هنوز مصر را ندیدم اما میگویند دکتر هشترودی گفته این اهرام را موجودات فضایی ساخته اند . شما که آنجا هستید ایا اینرا باور میکنید؟
vayy azizaam.
cheghad in agha koochooloo sheytoon shodee!
yadesh bekheyr ke teh boodi mano to o sepide…
khosh migzasht ye alame!
harja ke bashi omidvaram hamatoon salemo sarehal bashi…
miss youuuuuuuuu
boooooooooosssssssssss
سلام مامان محمود عزيز :
ممنون اينقدر مهربوني و حرف هاي خوب خوب مي زني .
راستي ميل من به تو رسيد ؟خبرم كن .
محمود كوچولو را از طرف من ببوس .به اميد روزي كه بيايي ايران و بتونيم همديگر را ببينيم .
سلام به محمود ومامان
اميدوارم كه خوب وخوش باشين.برام خيلي جاللبه كه بچه ها چقدر كارهاشون به هم شبيه.ملينا هم به نمازخوندن خيلي علاقه داره .از صبح تا عصر كه من از سر كار برمي گردم يا خودش داره نماز مي خونه يا مادر بزرگاشو مجبور ميكنه نماز بخونند.مواظب خوتون باشد.
وای چه بامزس این محمود خان…..
باره اوله میام ولی بازم می خوام بیام …..
از مصر و اهرام واینا بمویسین ….
مرسی و ممنون
سلام مامان خانومی
ممنون که آمدی وسر زدی و کامنت گذاشتی
منم این پست آخری شما رو خووندم و یه دونه دعا توش بود که خیلی خوشمان آمد ” خدا جون این حس رو به اونهائی که دلشون میخواد عطا کن.”
منم دلم میخواد مامان هیراد باشم اما خب فعلاکه بابای هیراد تشریف ندارن و پای اسبشون شکسته می باشد و ایشون پشت چراغ قرمز یکی از خیابونای اجابت خدا گیر افتادن و نمیتونن تشریف بیارن (چشمک)
من شمار و لینک میکنم با اجازه (بوس)
بازم به من سر بزن خانومی (راستی اسم داداش منم محموده و خیلی هم همیشه حرص منو در میاره و لی کلی باهم صفا میکنیم بس که دعوا میکنیم اگه ما دوتا دعوا نکنیم که خونمون از سوت و کوری میشه خانه ارواح )
خدانگهدار
چرا دیر به دیر می نویسین؟ محمودی رو ببوسین
سلام
امیدوارم خوب باشید.
راستی تا حالا به اهرام ثلاثه رفتی؟
ما که این چند روز مردیم از هوای بارانی و شرجی .3 روزه که مدام باران میاد
پیروز باشی
سلام
من كه خوبم
شما هم
البته اميدوارم
محمود كوچولو را هم گازش بگير
چه خوشتون بياد چه نياد با اجازه ندادتون از وب دوست خوبم كشفتون كردم و بعد هم لينك
همينه كه هست !!!! البته شرمنده ولي اين امر بزرگترين خصلت ما ايراني هاست
شما كه نمي خواين رسم آبا اجداديمون را زير پا بذارم !!! ؟؟؟
خوشحال ميشم بهم سر بزنيد
اگر هم دوست داشتيد لينك بديد
يه بار ديگه محمود كوچولو را گازش بگيريد و به ابو الهول هم سلام برسونيد
روز خوبي داشته باشيد .
سلام مامي محمود
ميل پر از محبتت را گرفتم دليلش اين بود كه با باز شدن ياهو خيلي مشكل دارم .اگه مي دونستم فرستادي زودتر از اينها مي رفتم سراغش .
محمود نازنين را از طرف من ببوس. مي خواهم اثاث كشي كنم دعا كن خيلي سخت نگذره .
سلام خانم خانمها خوبي يه مدت خيلي سرم شلوغ اصلا نميرسم اپ كنم و به كسي سر بزنم
محمود خوبه ماچش كن
سلام مامان محمود كوچولو :
خوبي خانوم ؟محمود و باباي خوبش هم سلامتند ؟چي از اين بهتر .راستش خيلي دير به دير آپ مي كني بيشتر بنويس از محمود و كارهايش هم براي ما هم براي يادگاري بزرگسالي خودش.
آرزو مي كنم يك روزي بيايي و در شهر من مهمان ما باشي.خوشحال مي شوم هم من هم همسرم و هم ني ني كوچولويم .ممنون از لطفت .به اميد ديدار